محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

431

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : وقتى چهار سپاه فراسيات را در ميان گرفتند و كشتار كردند و اسير گرفتند و ويرانى كردند و كار بر او تنگ شد و از فرزندان وى جز شيده نماند كه جادوگر بود او را با سپاه و لوازم نبرد سوى كيخسرو فرستاد و چون به نزديك وى رسيد كيخسرو بدانست كه فراسيات وى را براى كيد و مكارى فرستاده است اسپهبدان خويش را فراهم اورد و گفت مراقب كار باشند . گويند كيخسرو از شيده بيمناك شد و بترسيد و پنداشت كه تاب مقاومت وى ندارد و چهار روز در ميانه جنگ بود و يكى از خاصان كيخسرو به نام گرد پسر گر همان كسان كيخسرو را بياراست و آرايشى نكو بود و كشتار بسيار از دو سوى شد و مردان خنارث به جان كوشيدند و شيده يقين كرد كه ياراى مقاومت ندارد و فرارى شد و كيخسرو و ياران به تعاقب وى برخاستند و گرد به دو رسيد و با گرز ضربتى به دو زد كه از پاى درامد كه كيخسرو بر جثه وى بايستاد و آن را خشن و زشت يافت و لوازم اردوى تركان غنيمت كيخسرو شد . و فراسيات خبر يافت و با همه طرخانهاى خود بيامد و چون با كيخسرو روبرو شد جنگى سخت در ميانه رفت كه مانند آن ديده نشده بود و مردان خنيارث با مردان ترك در آويختند و كار دراز شد و خون همه جا را گرفت و گودرز و پسرانش و گرگين و گرد و بسطام اسير بسيار گرفتند و فراسيات آنها را بديد كه چون شيران خشمگين از كيخسرو دفاع مىكردند و فرارى شد و كشتگان را شمار كردند و بيشتر از يكصد هزار بود . و كيخسرو و يارانش به تعقيب فراسيات بكوشيدند و او پيوسته از ولايتى به ولايتى گريخت تا به آذربيجان رسيد و در بركه اى به نام چاه خاسف نهان شد . سپس او را بگرفتند و چون پيش كيخسرو آوردند وى را در بند آهنين كرد آگاه آنگاه سه روز براى استراحت بماند و پس از آن فراسيات را بخواست و از سبب قتل سياوخش پرسيد كه دستاويزى نداشت و بگفت تا او را بكشتند . و « بى »